حكيم ابوالقاسم فردوسى
824
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بمادر چنين گفت كهتر پسر * كه اى شاه نيك اختر و دادگر چنان كن كه از پيش تو بيطقون * شود شاد و خشنود با رهنمون بره بر كسى تا نيازاردش * ور از دشمنان نيز نشماردش كه زنده كن پاك جان من اوست * بر آنم كه روشن روان من اوست به دو گفت مادر كه ايدون كنم * كه او را بزرگى بر افزون كنم باسكندر نامور شاه گفت * كه پيدا كن اكنون نهان از نهفت چه خواهى و راى سكندر بچيست * چه رانى تو از شاه و دستور كيست سكندر به دو گفت كاى سرفراز * بنزد تو شد بودن من دراز مرا گفت رو باژ مرزش بخواه * وگر دير مانى بيارم سپاه نمانم به دو كشور و تاج و تخت * نه زور و نه شاهى نه گنج و نه بخت [ پاسخ طينوش به اسكندر ] چو طينوش گفت سكندر شنيد * بكردار باد دمان بر دميد به دو گفت كاى ناكس بىخرد * ترا مردم از مردمان نشمرد ندانى كه پيش كه دارى نشست * بر شاه منشين و منماى دست سرت پر ز تيزى و كنداوريست * نگويى مرا خود كه شاه تو كيست اگر نيستى فرّ اين نامدار * سرت كند مى چون ترنجى ز بار هم اكنون سرت را من از درد فور * بلشكر نمايم ز تن كرده دور يكى بانگ بر زد برو مادرش * كه آسيمه برگشت جنگى سرش بطينوش گفت اين نه گفتار اوست * بران درگه او را فرستاد دوست بفرمود كو را ببيرون برند * ز پيش نشستن بهامون برند چنين گفت پس با سكندر براز * كه طينوش بىدانش ديو ساز نبايد كه اندر نهان چارهيى * بسازد گزندى و پتيارهيى تو دانش پژوهى و دارى خرد * نگه كن بدين تا چه اندر خورد سكندر به دو گفت كين نيست راست * چو طينوش را باز خوانى رواست جهاندار فرزند را باز خواند * بران نامور زيرگاهش نشاند سكندر به دو گفت كاى كامگار * اگر كام دل خواهى آرام دار من از تو بدين كين نگيرم همى * سخن هرچ گويى پذيرم همى مرا اين نژندى ز اسكندرست * كجا شاد با تاج و با افسرست بدين سان فرستد مرا نزد شاه * كه از نامور مهترى باژ خواه بدان تا هران بد كه خواهد رسيد * بر و بر من آيد ز دشمن پديد ورا من بدين زود پاسخ دهم * يكى شاه را راى فرّخ نهم اگر دست او من بگيرم بدست * بنزد تو آرم بجاى نشست بدان سان كه با او نبينى سپاه * نه شمشير بينى نه تخت و كلاه چه بخشى تو زين پادشاهى مرا * چو بپسندى اين نيك خواهى مرا چو بشنيد طينوش گفت اين سخن * شنيدم نبايد كه گردد كهن گرين را كه گفتى بجاى آورى * بكوشى و پاكيزه راى آورى من از گنج و ز بدره و هرچ هست * ز اسپان و مردان خسرو پرست